سيد محمد باقر برقعى

3615

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

قمار عشق در قمار عشق او دل گرچه آسان باختم * نقد جان را نيز در سوداى جانان باختم در دو روز عمر جز حرمان نصيب دل نشد * گرچه عمرى را به پاى او شتابان باختم همچو شبنم بىگل رخسار او رفتم ز دست * جان و سر در پاى آن سرو خرامان باختم دورهء بدبختىام آغاز شد آن دم كه من * دين و دل را در ره ياران نادان باختم پا نهادم چون به راه عشق گشتم سرفراز * دادم اندر راه او سر را و سامان باختم اندر اين درياى پرتوفان كه نامش زندگىست * كشتى امّيد را در خشم توفان باختم عاقبت در صحنه بازيهاى پرغوغاى شوق * شش‌در امّيد با رنج فراوان باختم در ره ميهن زيانى گر رسد سود است سود * خوشدلم گر جان ز بهر ماه تابان باختم همچنان « ناهيد » خوش‌فرجام در عهد شباب * هستى خود را به مهر روى ياران باختم مرغ حزين در جهان هست كسى تا دل من شاد كند * اين دل غم‌زده را از قفس آزاد كند سخت افسرده‌ام از بند خيال دل خويش * كو كسى بر من دلسوخته امداد كند بيستون گر بكند ناله و فرياد و خروش * بىگمان ياد ز نوميدى فرهاد كند در قفس چند نشينى خَمُش اى مرغ حزين * ناله كن بلكه ترحّم به تو صيّاد كند مرد آن نيست كه در وقت فدا گشتن خويش * با ترحّم نظرى جانب جلّاد كند جور دوران گرت از پاى درآرد « ناهيد » * سرنپيچى كه تو را عاقبت آزاد كند